چهار متغیر تعیینکننده
- حجم اسناد ماهانه: مهمترین متغیر. تعداد اسناد حسابداری در ماه، مستقیماً ساعت کار لازم را تعیین میکند.
- تعداد پرسنل: بار کار حقوق و دستمزد، لیست بیمه و مالیات حقوق با تعداد پرسنل و تنوع قراردادها رابطه مستقیم دارد.
- تعداد شعب یا خطوط تولید: هر واحد عملیاتی اضافه، یک لایه تطبیق و گزارشگیری اضافه میکند.
- نوع فعالیت: یک شرکت خدماتی با یک کارخانه چندمحصولی یا یک شرکت وارداتی، بار کاری کاملاً متفاوتی دارند؛ حتی با تعداد سند برابر.
آنچه معمولاً در مقایسه فراموش میشود
وقتی هزینه برونسپاری با «حقوق یک حسابدار» مقایسه میشود، مقایسه از پایه نادرست است. هزینه واقعی یک واحد مالی داخلی شامل اینهاست:
- حقوق و مزایا و بیمه کل تیم مالی
- هزینه نرمافزار، بهروزرسانی و پشتیبانی
- فضای اداری و تجهیزات
- هزینه آموزش و بهروز نگه داشتن دانش تیم با تغییر قوانین
- هزینه دوره جایگزینی نیرو و انتقال دانش پرونده
- هزینه مشاورههای موردی بیرونی که بههرحال گرفته میشود
مورد آخر مهم است: شرکتهایی که واحد مالی داخلی دارند، معمولاً برای بهای تمام شده، پرونده مالیاتی یا حسابرسی باز هم به بیرون مراجعه میکنند. این هزینهها بخشی از هزینه واقعی مدل داخلی است.
ساختار قیمتگذاری قرارداد
در قراردادهای ما، رقم پس از جلسه بررسی و دیدن حجم واقعی کار تعیین و بهصورت مکتوب با دامنه کار مشخص ارائه میشود. کارهایی که ماهیت پروژهای دارند — ساماندهی سوابق سالهای گذشته، پیادهسازی سیستم بهای تمام شده یا پرونده دفاع مالیاتی — جدا از قرارداد جاری برآورد میشوند، چون حجمشان با کار ماهانه قابل مقایسه نیست.
پرسشی که پیش از تصمیم باید پاسخ دهید
بهجای «کدام ارزانتر است؟» بپرسید «کدام بخش از کار مالی، مزیت رقابتی ماست؟» ثبت سند و ارسال گزارش برای هیچ شرکتی مزیت رقابتی نیست؛ اما تحلیل بهای تمام شده و تصمیم قیمتگذاری میتواند باشد. پاسخ این پرسش معمولاً مرز درست برونسپاری را مشخص میکند.
